حاج شیخ احمد کافی بلبل آل محمد در یکی از سخنرانی ها در مورد پدرش این طور نقل می کند:
" پدر من یک وقتی کاسب بود الان کاسب هم نیست داخل خانه نشسته. عالم هم نبود.پدر بزرگ من یکی از علما بود.... با اینکه پسر بزرگش هستم...زن دارم...چهار پنج تا بچه دارم...اما ای جوان های عزیز ای کاسب ها ای تاجر ها ای محصل ها ای کارگر ها به همه شما می گویم.به جان وای عصر(عج) قسم. با این ریش و با این عمامه و با این قبا و با این عبا و یک مختصر عنوانی که در اجتماع دارم ....اگر میروم مشهد یا پدرم می آید به تهران در جلوی برادر هایم و زن و بچه هایم خم می شوم و دست این بابای پیرم را مکرر بوسه می زنم چون خیر از این کار دیده ام"
منبع" کافی شهید نیمه شعبان نوشته ای از علی رضا کریمی میمونه یزدی"
استاد دانشمند در یکی از سخنرانی ها خوابی را از یکی از آقایان اهل علم تعریف کرد که مضمون خواب این چنین است: این عالم بزرگوار می گوید خواب دیدم که خیمه ای برپا کرده اند و سر در آن خیمه نام مبارک صاحب الزمان حک کرده اند فهمیدم این خیمه یوسف زهراست.نزدیک که رفتم دیدم دربان این خیمه را میشناسم خوب که نگاه کردم دیدم بلبل بوستان آل محمد حاج شیخ احمد کافی است. استاد دانشمند در سخنرانی آن شب خود گفتند:حاج شیخ احمد در پیشگاه امام زمان خیلی آبرو داره نذارید قبر و یاد حاج شیخ غریب بمونه.ایشان گفتند هر وقت مشکلی برایم عارض می شود یه هدیه نذر روح حاج شیخ احمد کافی می کنم و جالب اینجاست تا به حال هیچ وقت نشده مشکلم حل نشه ! این ها نشان از اخلاص شهید کافی هست .مطمئن باشید کافی مورد عنایت آقا هستند...
سفارش بلبل بوستان اهل بیت علیهم السلام شهید حاج شیخ احمد کافی به فرزند بزرگوارشان حاج شیخ محسن کافی درعالم رویا " حتما دانلود کنید"
دانلود فایل تصویری
دانلود فایل صوتی
آقای کریمی به تازگی فیلمی منشر نشده از کافی به طور معجزه آسایی پیدا کرده اند که شرحش را خواهم نوشت. به غیر از فیلم چند عکس جدید یعنی "منتشر نشده" هم پیدا کرده اند.ان شالله با همکاری ایشان در سایت قرار خواهم داد.
در مراسم اعتکاف شب دوم قسمت شد که در خدمت استاد عزیز حجت الاسلام مرتضی وافی باشیم. حال و هوای عجیبی بود و با یه کلمه حرف حاج آقا وافی همه به سر و صورت خود می زدند. خیلی مطلب سنگینه. ایشان نقل می کردند : هر وقت حاج شیخ احمد کافی دلباخته امام زمان تشریف می آوردند مسجد مقدس جمکران به دوستان می گفتند" راستی ما غیر از آقا کسی رو نداریم ها.." یهو حاج شیخ احمد گفت: آقا هم جز ما کسی رو نداره
3.jpg)
تشبيه شاه به فرعون ، معرفي امام خميني (ره) به عنوان نائب امام زمان (عج) و طلب دعا براي سلامتي و خلاصي ايشان از دست عوامل رژيم ، انتقاد شديد از رژيم به سبب زنداني كردن روحانيون ، اظهار خشنودي از ترور حسنعلي منصور و تعبير به حكومت ظالم و ستمگر درباره رژيم پهلوي از جمله مطالبي بود كه مرحوم كافي در سخنراني خود در مسجد حضرتي تهران در مورخ 2/11/43 ايراد نمود . بلافاصله پس از اين سخنراني ، وي دستگير و روانه زندان قزل قلعه گرديد . قرار بازداشت موقت مورخه 4/11/43 ايشان ، به اتهام اقدام بر ضد امنيت داخلي مملكت توسط رئيس شعبه هفت بازپرسي دادستاني ارتش سرهنگ ستاد بهزادي صادر و وي به آن اعتراض نمود . اين قرار شش روز بعد توسط دادگاه عادي شماره سه اداره دادرسي ارتش مورد تأييد واقع گرديد . دادگاه عادي شماره دو دادرسي ارتش در حالي كه بيش از چهار ماه از بازداشت وي سپري شده بود ، ايشان را به دو ماه حبس تأديبي با احتساب مدت بازداشت قبلي محكوم نمود . وي در برخي از سخنرانيهاي خود به اين امر اشاره دارد :
« ... يك روز كه از منبر پايين آمدن به من گفتند كه سوار ماشين جيپ شوم و مرا به زندان بردند . اين ماشين سواري 6 ماه طول كشيد براي اينكه ما نتوانيم حرفهايمان را بزنيم . »

عشق و ارادت مرحوم كافي به حضرت امام خميني (ره) امري بارز و آشكار بود . وي در برخي از سخنرانيهاي خود به صراحت از امام (ره) نام برده و براي سلامتي ايشان دعا كرد :
« در ساعت 2:00 بعد از نيمه شب مورخه 18/11/42 كافي واعظ در مسجد قندي واقع در خاني آباد به منبر رفته و از آقاي خميني تجليل نموده است . »
يك روز پس از ايراد اظهارت وي توسط ساواك دستگير و روانه زندان قزل قلعه شد . در آنجا مورد بازجويي قرار گرفت و در پاسخ به اين سؤال بازجو كه : منظور شما از كساني كه گرفتار شده اند و براي آنها دعا كرده ايد ، چه كساني مي باشند ؟ با صراحت و شجاعت اعلام مي كرد :
« حضرت آيه الله العظمي خميني و آقاي مرواريد و شجوني و افرادي ديگري كه اطلاع ندارم . »
اين بار ، مدت بازداشت او هشت روز به طول انجاميد و ساواك پس از اين مدت ، وي را با اخذ تعهد آزاد نمود
در پي واقعه پانزده خرداد و دستگيري و بازداشت حضرت امام خميني (ره) ، حضرت آيه الله ميلاني و برخي از علماي ساير شهرستانها در اعتراض به اين امر به تهران مهاجرت كرده و پي گير ماجرا بودند . از جمله افرادي كه در اين اعتراض حضوري فعال داشت مرحوم كافي است . ساواك در گزارشي چنين مي نويسد :
« ساعت 30/19 روز پنجشنبه 20/4/42 در حدود پانصد نفر از طبقات مختلف مركب از علماء ، وعاظ ... در محل اقامتگاه آيه الله ميلاني در واقع در خيابان پهلوي ( اميريه ، منيريه ، كوچه حكمي منزل پورقديري ) حضور داشتند . ابتدا از طرف يكي از افراد هيئت بني فاطمه ذكر مصيبت شد سپس آقاي كافي واعظ روي صندلي قرار گرفت و ذكر مصيبت نمود و در خاتمه از آيه الله ميلاني اعلام داشت اگر در ظرف يكي دو روز آينده از طرف هر فردي از افراد شهر اهانتي نسبت به مراجع تقليد و علماء اعلام شود هيچ يك از مسلمانان حق جوابگويي به آنها را ندارند ...»
وي همچنين به همراه جمعي از منبريهاي خراسان اعلاميه اي را در حمايت از قيام امام خميني منتشر نمودند .
5.jpg)
حجه الاسلام كافي به پيروي از نهضت حضرت امام خميني (ره) ، در جريان مخالفت معظم له با لايحة انجمن هاي ايالتي و ولايتي ، فعاليتهاي سياسي خود را عليه رژيم ستمشاهي پهلوي از طريق سخنراني آغاز كرد . نخستين گزارش مكتوب سازمان اطلاعات و امنيت درباره ايشان كه در مورخه 14/12/41 ثبت گرديده ، مربوط به سخنراني وي در منزل آيه الله قمي است :
« روز سه شنبه ساعت 30/9 صبح در منزل آقاي قمي مجلس روضه برقرار بود و شيخ احمد كافي منبر رفت . در اول منبر يك حديث نبوي قرائت نمود و سپس مشغول سخنراني شد و در بين توهين به دولت و وزراء و تعريف از علماء اظهار نمود [ : ] بنده در تهران منبر مي رفتم . ماه رمضان رسيد و يك روز به من خبر دادند كه امروز چند نفر مي خواهند از منبر ترا پايين بياورند . بنده گفتم : فخر مي نمايم كه هميشه اوقات با صلوات منبر مي روم ، يك مرتبه هم با صلوات از منبر پايين بيايم . آقايان [ ! ] بشر خودش را در زندان هارون صفتان بياندازد بهتر از اين است كه فرداي قيامت خجل باشد ، ائمه هدي هميشه گرفتار بودند ... »
ساواك در ذيل سند فوق چنين پي نوشت نموده :
« خيلي فوري ، آقاي رجبيان اين شخص بازداشت شده است الساعه سوابق او را ارائه فرمائيد . »
پي نوشت مزبور حاكي از آن است كه در زمان وصول اين خبر به ساواك ، حجه الاسلام كافي در بازداشت بوده است . اما در خصوص علت بازداشت ، مدت و زمان آن سندي يافت نشد .
چند روز پس از اين سخنراني ، همزمان با حمله ددمنشانه رژيم شاه به مدرسه فيضيه قم در دوم فروردين 1342 كه مصادف با 25 شوال 1382 ق – سالروز شهادت حضرت امام صادق (ع) - بود ، وي مجدداً در منزل آيه الله قمي به منبر رفت و اين بار پيكان تيز حملات خود را متوجه شخص شاه نمود . در بخشي از سخنانش ابراز داشت :
« تو چرا يعني اي پادشاه اختيار خودت را به دست اجنبي داده اي يعني به دست آمريكائيها » .
به دنبال اين اظهارات اعضاي كميسيون امنيت استان متشكل از استاندار ، فرماندهي ارتش دوم ، فرماندهي لشكر 12 خراسان ، رئيس ساواك خراسان و رئيس شهربانيهاي خراسان در همان روز تشكيل جلسه دادند :
« كميسيون امنيت استان در ساعت 20 روز 2/1/42 با حضور امضاء كنندگان زير باغ ملت آباد تشكيل ، ابتدا سركار سرهنگ افتخار جريان فعاليت دسته جات مختلف را در شهر گزارش و سپس اعلاميه هايي منتشر و به وسيله رئيس ساواك خراسان قرائت و همچنين مطالبي كه دو نفر از وعاظ به نامهاي شيخ غلامرضا واعظ طبسي و كافي در روز جاري در منزل آيه الله قمي ايراد نموده بودند قرائت و چون موضوع اظهارت آنان مضره تشخيص داده شد مقرر گرديد نامبردگان در ظرف امشب به وسيله شهرباني دستگير و به ساواك خراسان جهت تعقيب قانوني تحويل شوند . »
علي رغم اين تصميم ، از اسناد موجود چنين برآورد مي شود كه حجه الاسلام كافي پس از اين سخنراني و اطلاع از قصد دستگيري ، مدتي را به صورت مخفيانه زندگي كرده است .
به مهدیه تهران میرویم تا با شیفتگان مهدی موعود(عج) که توفیق بهرهمندی از نغمههای شیخ احمد کافی را داشتهاند به گفت و گو بپردازیم.
حاج عباس فلاح، پیر غلام هیاتهای حسینی که بیش از پنجاه سال است در این دستگاه مشغول به خدمت است در رابطه با شیخ احمد کافی(ره) می گوید: به یاد دارم در آن زمان، حاج کافی در ابتدا مراسم ندبهخوانی صبح جمعه را در منزل خود برگزار میکرد. بعدها خانههای قدیمی واقع در مکان فعلی مهدیه تهران را با زحمت فراوان خرید و آن را احداث کرد.
وی ادامه می دهد: به یاد دارم حاج آقا برای خرید دو مشروبفروشی در خیابان ولی عصر(عج)، با لجاجت یکی از مالکان آن مغازه واجه شده بود که در آخر با قیمت بالایی توانست آن را بخرد و این دو باب مغازه تبدیل به مرکز فرهنگی و صوتی کند.
این پیر غلام اهل بیت(ع) با اشاره به ایامی که ماه عزای سالار شهیدان(ع) با عید نوروز مقارن شده بود میافزاید: حاج کافی آن سال و چند سال بعد از آن که محرم و نوروز با هم مقارن داشتند در روز تحویل سال در مهدیه برنامه خاصی را تدارک دیدند و در منبر تاکید داشتند که مبادا دید و بازدید و تفریحات نوروزی باعث دوری شما از هیاتها بشود و در عین حال مبادا بخاطر شرکت در هیات از صله رحم باز بمانید. لذا برنامههای عزاداری را در آن ایام از صبح تا ظهر انجام میشد تا مومنین بعد از ظهر و شب به دید و بازدید نوروزی بروند.
حاج عباس فلاح میگوید: مرحوم کافی ذاکر عاشق حضرت مهدی(عج) بود و در بیشتر اوقات در سخنرانیهایش شرح حال تشرف یافتگان به خدمت حضرت را بیان میکرد و در آن زمان در تشویق مردم برای رفتن به مسجد مقدس جمکران نقش بسزایی داشت.
حسن حیدری رزمنده و جانباز دفاع مقدس در رابطه با نحوۀ ارتباط خود با مهدیه قبل از انقلاب میگوید: یادم هست بیش از آنکه پایم به مهدیه و منبر حاج آقا کافی باز شود، یکی از دوستانم نوار سخنرانی ایشان را در اختیارم گذاشت که با شنیدن گفتههای ساده، صریح و آموزنده ایشان به منبرهای ایشان علاقمند شدم و همان باعث شد تا هر هفته به همراه دوستان نوجوانم و بعدها با تمام خانواده در مراسم های مهدیه شرکت کنیم و پای سخنان او بنشینیم.
حیدری علت جذابیت کلام حاج کافی را توجه ویژه به حضرت ولی عصر(عج) و مشکلات جوانان میداند و اشاره می کند: سخنان پندآموز ایشان هنوز برای بسیاری از جوانان نسل سوم انقلاب نیز دارای جذابیت است. گفتههایی که در قالب داستانهای شیرین و پندآموز از عواقب شهوترانی و انحرافات اخلاقی با آن بیان استثنایی بیان شده بود.
حسن حیدری افزود: هنوز روضه امام زمان(عج) مرحوم کافی در زبانها زمزمه میشود و آن جمله پرسوز و گدازش را که عنوان میکرد «ما صاحب داریم» را بخاطر دارند.
حیدری، شجاعت، صراحت و دانش بالا را از صفات اصلی حاج احمد کافی دانست و گفت: حاج آقا کافی به نیازهای جامعه فساد زده آن دوران آگاهی داشت و همه همّ و غمش بیدار کردن دلها با یاد مهدی(عج) بود.
علی صالحی میافزاید: حقیقتگویی و شجاعت ایشان و دوستی ایشان با جوانان عاملی بود تا جوانان آن زمان با هر طرز تفکری به مهدیه تهران جذب شوند و به سرعت اصلاح گردند. این در حالی است که جسارت و شیطنت جوانان نسبت به ایشان هیچگاه باعث رنجش خاطر ایشان نمیشد بلکه همین نکته باعث بیداری باطن آنها و ارادت بیشتر به شیخ کافی بود.
وی در پایان گفت: کافی در یک کلام بلبل امام زمان(عج) در تهران فسادزده آن دوران بود که با خواندنش دلها را عاشق حضور و ظهور ولی عصر(عج) میکرد.
كافی، بیتردید به اقرار و اذعان اهل فن، تنها گویندهای بود كه به لطف الهی با استعدادی خارقالعاده و خدادادی در سخنوری و خطابت، از قدرت كلام و زبان فصیح و بیان گویا و بلیغ و سخن جذاب و ملیح و كلام روان و سلیس بیمانندی برخوردار بود و گوی سبقت را در این زمینه از همگان ربوده بود. جمع كثیری از اقشار مختلف مردم، با اعلام زمان و مكان مجالس او، از اقصی نقاط شهر و دیار جمع میشدند. او استعداد و قدرت عجیبی در بیان و تشریح و تصویر حوادث و رویدادهای تاریخی و مذهبی داشت؛ بهطوری كه هر شنوندهای احساس میكرد در صحنهی حادثه و در جریان واقعه و در بین آن جمعیت حضور داشته و خود را در جریان حادثه احساس و مجسم میكرد.
كافی با قدرت بیان فوقالعادهای كه در تشریح و تبیین اصول و معارف و احكام دینی و اسلامی داشت و بانفوذ كلام خود، به زبان ساده و فهم عامه، در هدایت و ارشاد اقشار مختلف مردم، سهم بسزایی داشت. هنگامی كه او بر فراز منبر لب به سخن میگشود، سكوت سراسر مجلس را فرا میگرفت و همه محو گفتار دلنشین و جذاب او میشدند. به این دلیل كه سخنانش از دل برمیخاست، لاجرم بر دلها مینشست.
او با یك جلسه سخنرانی و منبر میتوانست در وجود هر شنونده، یك انقلاب درونی به وجود آورده، برای وی حضوری جدی و توجهی عمیق به مسائل معنوی و اخلاقی و دینی پدیدار سازد و او را با دلی سرشار از شادی و شعف و قلبی آكنده از مهر و محبت و علاقه به خاندان نبوت و ولایت(ع) دمساز گرداند.
كافی چه پیش از تأسیس مهدیهی تهران و چه پس از آن، به مجالس و محافل مهمی در تهران و اغلب شهرستانها دعوت میشد. مردم برای دعوت وی، از یكدیگر سبقت میجستند. استقبال مردم از او بینظیر و كمسابقه بود؛ به حدی كه بلافاصله پس از اتمام سخنرانی او در یك مجلس، مردم به مجلس و منبر بعدی وی هجوم میآوردند و فردی برای استماع سخنران بعدی در آن مجلس، حضور نداشت، از اینجهت در آن مجالس اگر سخنران دیگری وجود داشت، آن مجلس تقریباً خالی از شنونده و مستمع میشد. از این رو، در جلسات وعظ و سخنرانی كافی، میزبانان، سخنران دیگری را دعوت نمیكردند و یا اگر واعظی راضی به حضور و ایراد سخنرانی میشد، تمایل شدیدی داشت كه پیش از منبر كافی به سخنرانی بپردازد و از این بابت همكاران كافی از او گلهمند بودند.
در مجالس وعظ كافی، ادارهكنندگان جلسات، گاهگاهی مجبور میشدند بر اثر ازدحام و هجوم و فشار مردم و كثرت جمعیت شركتكننده، درب ورودی محل برگزاری مجلس سخنرانی او را ببندند و از تراكم و ازدیاد و ازدحام بیحد مردم به داخل مجلس جلوگیری به عمل آورند. تعداد منابر و مجالس كافی در بعضی از ایام و مناسبتها، به ویژه ماه مبارك رمضان و محرم، به ده منبر هم در روز میرسید كه از ابتدای روز شروع و تا پاسی از شب طول میكشید. او زمان و مكان مجالس خود را بر سر منابر خویش اعلام میداشت و مردم از برنامهی منابر او آگاه میشدند؛ زیرا روزنامههای رسمی آن روز از ابلاغ و چاپ اعلامیههای میزبانان او امتناع میورزیدند.
مجالس پر شور و حال و پر جمعیت كافی نه تنها در تهران از استقبال گرم مردم برخوردار بود، بلكه در شهرستانهای دیگر نیز به همین روال و صورت بود. گاهی تعداد افراد شركتكننده در مجالس پرازدحام او، به یكصد هزار نفر هم میرسید. منبر كافی در مسجد جامع اصفهان از این جمله محافل بود كه در تاریخ برگزاری این نوع مجالس بیسابقه بود و وحشت و هراس همراه با ترس و خطر برای دستگاههای اجرایی، امنیتی و نیروهای پلیس رژیم به وجود آورده بود و امكان جلوگیری از برگزاری آن نیز برای آنان وجود نداشت.
رژیم ضد مردمی همیشه به بهانههای مختلف تلاش خود را به منظور تعطیل كردن چنین مجالسی به كار میبست، ولی اغلب بیحاصل بود و نتیجهی معكوس داشت. برپایی مجالس وعظ و سخنرانی كافی، حاصلی جز روشنگری مردم و گسترش دامنهی رسوایی رژیم و سلطهجویان ظالم دوران نداشت. كافی در مردم ایجاد همسویی و همدلی و اتحاد و هم فكری بهوجود میآورد. او در بسترسازی فكری مردم برای انقلاب و آزادی و استقلال، از رهگذر بیان مستقیم حقایق امور با زبان راز و نیاز و نیایش و دعا و توسل و از طریق آه و ناله و فریادهای به آسمان كشیده و گریهها و اشكهای غلطان هنگام قرائت دلسوزانهی دعاهای ندبه و كمیل بسیار تأثیرگذار بوده و به راستی بسیار چیره دست و عمیقاً مؤثر و موفق بود و سهم بزرگی در آماده سازی و تحقق و پیروزی انقلاب اسلامی داشت. سبك نوین منبر كافی و روش خاص و مؤثر و دلنشین او در انتقال و بیان مشكلات مردم و معضلات جامعه و رسوا كردن حاكمان بیدین كشور، بسیار نمونه و منحصر به فرد بود و در ایران سابقه و نظیر نداشت.
5.jpg)
کافی پس از آشنایی نسبی با ادبیات و علوم قدیم و جدید و کسب فیض از محضر مدرسین حوزهی علمیهی مشهد، برای ادامهی تحصیل و تکمیل مبانی علمی خود، در سال 1333هـ .ش 1369هـ .ق در سن 19 سالگی به همراه جد بزرگوارش، حضرت آیت الله حاج میرزا احمد کافی، به نجف اشرف عزیمت نمود. و در مدرسهی مرحوم سید که از مدارس مشهور حوزهی علمیهی نجف است، اقامت گزید و هم حجرهای آیتاللهزاده فیروزآبادی گردید.
هر چه از مدت اقامت ایشان در نجف اشرف میگذشت، او با محیط جدید آشناتر و با مردم مأنوستر میگردید و دوستان فراوانی مییافت. شورواشتیاق و اخلاص و ارادت و صفای باطن او نظر شهید محراب، آیتالله حاج سید اسدالله مدنی را، که از مدرسین و علمای معروف و بهنام نجف بود، به خود جلب نمود. الفت و دوستی او با این عالم و سید جلیل القدر، آنچنان مستحکم و پایدار شد که تا آخر عمر آنان ادامه داشت. از محضر اساتید و آیات عظام و مدرسین بزرگ حوزهی نجف، همانند آیتالله مدنی، آیتالله راستی، آیتالله فیروز آبادی، آیتالله حکیم، آیتالله خویی، آیتالله شیرازی و ... به فراگیری علوم اسلامی و تحصیل مبانی علمی و فقهی پرداخت و از فیوضات معنوی و دریای بیکران علمی آنان استفادههای شایان و بهرههای فراوان و سود بیپایان برد. بدینسان، او دوران زندگی طلبگی و غربت خود را در آن دیار مقدس گذراند که پختگی، خودسازی و سازندگی معنوی بسیار ارزشمندی را برایش به ارمغان آورد.
در بین طلاب و فضلای آن روز نجف مرسوم بود که روزهای پنجگانهی زیارتی سال، از راه جادهی مخصوص نخلستان در کنار شط فرات، با پای پیاده، از نجف اشرف عازم کربلا شوند. در آن دوران، کافی هم برای تجدید عهد و میثاق با سالار شهیدان و سرور آزادگان، حضرت اباعبدالله الحسین(ع)، به همراه دوستان و همدرسان و همسنگران دیگر خود، این مسافت را با پای پیاده میپیمود و خود را به کنار مرقد منور سید مظلومان و سرور شهیدان و امید آزادگان میرساند و به پابوسی آن حضرت مشرف میشد. وی در آن جا نیز برای زائران و شیفتگان حسینی، در جوار قبر نورانی آن سرور آزادگان، فخر دو جهان، ذریهی زهرا (س)، حضرت حسین ابن علی (ع) برای مردم و زوار حسینی، روضهی سالار شهیدان میخواند؛ چرا که او معتقد بود که برای تمامی مسلمانان و آزادگان دنیا الگویی بهتر از حسین نیست، که با ایثار خون پاک خود و یاران باوفایش، ادای تکلیف کرد و در اوج قدرت شیطانی یزیدیان، برای نجات اسلام و عزت مسلمین تاریخ، با دستگاه جبار زمان خود، جهاد و مقابله كرد؛ آنان را رسوای خاص و عام نمود و درس شرف و آزادی و آزادگی به انسانها و نسلها در همهی اعصار و قرون داد.
کافی در اوایل ورود به عراق، ضمن تشرف به آستان قدس حسینی، در کربلای معلی با خود عهد و پیمان بست که چنانچه موفق به اقامت و سکونت در نجف اشرف گردد و توفیق ادامهی تحصیل و تکمیل مبانی علمی نصیبش شود، به مدت یک سال، با پای پیاده از نجف به کربلا سفر کند و در کنار مرقد پاک سبط نبی، شبهای جمعه، با آوای دلانگیز خود، برای زائران حسینی روضه و دعای کمیل بخواند. البته او به عهد خود وفا نمود و نه تنها یک سال، بلکه سالها این راه طولانی بین کربلا و نجف را جهت تشرف به بارگاه سالار شهیدان با پای پیاده پیمود و نشان داد که به اعتقاد و پیمان خود پای بند و استوار است.
در یکی از سفرها که کافی با همراهان خود وارد کربلا شده بود، دربهای حرم حسینی را بسته دید؛ پس از پرسوجو، علت آن را غبارروبی و شست و شوی بخش داخلی حرم یافت. از این رو، از خادمین حرم درخواست نمود که در این غبارروبی او را نیز شرکت دهند تا توفیق این خدمت نصیب او و همراهانش گردد. وی در نهایت، با اصرار زیاد، موفق به جلب نظر و موافقت متولیان حرم شد؛ چه افتخار و توفیقی از این بالاتر که او این رخصت را یافت که قبر منور و ضریح مطهر حضرت اباعبداللهالحسین(ع) را با گلاب ناب شستوشو و معطر گرداند. پس از فراغت از این کار، در گوشهای از آن مکان و حرم شریف، به زیارت و اقامهی نماز پرداخته، به راز و نیاز مشغول گردید، در آنجا، با توسل به سالار شهیدان، با توجه به کسالت و بیماری خاصی که داشت، از آن حضرت، شفای همهی دردمندان و برآوردهشدن حوائج خود و دیگران را خواستار گردید؛ سپس از فرط خستگی در آنجا به خواب فرو رفت. پس از بیداری متوجه شد که آن حضرت به او عنایت داشته و اثری از بیماری او وجود ندارد و او شفا یافته است.
کافی مدتها در نجف اشرف و در جوار قبر امیرمؤمنان، علی(ع)، رحل اقامت گزیده، به تحصیل علم و ادب و کسب فیض و کمال مشغول بود تا اینکه به او خبر رسید که پدر گرامیاش در ایران مریض و بستری و مادر عزیزش از دوری فرزند ارشد خود بیطاقت و ناتوان گردیده است و هر دو خواهان بازگشت او به مشهد مقدس هستند. او پس از تأمل و مشورت با دوستان؛ برای رضای پدر و مادر خود به سوی ایران عزیمت نمود. وی پس از ورود به ایران، مدتی در حوزهی علمیهی مشهد به ادامهی تحصیل مشغول شد و هم زمان به انجام امور تبلیغی و ارشادی نیز همت میگماشت. او در مشهد، از سر تقدیر، با صبیهی ارشد حضرت آیتالله حاج آقا حسین موسوی شاهرودی، که از علمای طراز اول و از زهاد معروف خراسان و از دوستان پدربزرگ او بود، ازدواج نمود؛ البته وی قبل از آن نیز با فرزند ارشد ایشان، حجت الاسلام والمسلمین حاج سید محمد موسوی شاهرودی، که از فضلای نیک نام نجف بود، مراودت و دوستی دیرینهای داشت. وی پس از این ازدواج، مدت کمی در مشهد اقامت داشت تا اینکه با خانوادهاش عازم شهر قم شد، آنجا در یکی از مدارس قم حجرهای در اختیار او قرار دادند. در شهر قم نیز با علاقهی بیشتری به فراگیری دروس فقه و اصول و معارف جعفری و کسب فیض از محضر اساتید و مدرسین بزرگ والامقام آن دیار پرداخت و به زودی مورد توجه و عنایت و علاقهی خاص بزرگان و فضلای آن حوزه قرار گرفت.
کافی همیشه از این توفیق عظیم برخوردار بود که در هیچ زمان و مکانی، شبهای جمعه، خواندن دعای کمیل و روضهی اباعبدالله الحسین (ع) و توجه دادن مردم به خاندان نبوت و ائمهی هدی (ع) را ترک ننموده، از وظیفهی ارشادی و تبلیغی خود روی نگرداند.
کافی همچنین عقیده داشت که باید مردم و به ویژه جوانان را با تشویق و ترغیب به مساجد و به پای منابر و مجالس دینی کشاند. او یکی از وظایف روحانیون را ارشاد و تبلیغ و هدایت و راهنمایی مردم از راه وعظ و خطابت و منبر و یا دعا، توسل و روضه میدانست و بر این اعتقاد بود كه مکتب اسلام، یک مکتب الهی و پرمحتوا و غنی و یک آئین نجاتبخش است که مردم از طرق مختلف باید به این باور و یقین برسند که تنها راه نجات آنان و کسب عزت و شرف و مجد عظمت مسلمین، آشنا شدن با اسلام اصیل و عمل کردن به دستورات آن و متوسل شدن و تأسی جستن به خاندان نبوت و ولایت و ائمهی معصومین علیهم السلام میباشد. او همواره تأکید میکرد که نیاز مبرم مردم درسگرفتن، الگوبرداری و پیروی نمودن از این اسوههای صالح الهی و این مصادیق بارز انسانهای خدایی و مشعلداران راستین هدایت انسانی جهان اسلام است که متابعت و پیروی از آنان، موجب رستگاری و کامیابی و سعادت در دو جهان خواهد بود.
کافی در دوران جوانی، با هوش و ذکاوت سرشارش، ضمن فراگیری دروس قدیم و جدید، علاقهی شدیدی به خطابه و منبر داشت. او حتی در کودکی، اعضای فامیل خود را به گرد خود در مکانی جمع مینمود و به منبر میرفت و برای آنان به وعظ و خطابه میپرداخت. او در دوران نوجوانی، با ذوق و شوق خاصی در مجالس هفتگی منزل جد بزرگوارش، حضرت آیتالله حاج میرزا احمد کافی، که محفل دیدار و انس بزرگان و علما و دانشمندان و علاقمندان به آن بزرگوار در مشهد مقدس بود، با تهور و شجاعت و با شور و اشتیاق خاصی منبر رفته، به ایراد سخنرانی و موعظه میپرداخت و حاضران را با بیان گرم و جذاب و سخنان شیرین و شیوا و با گفتار ملیح خود، مجذوب و دل باخته نموده، مورد تشویق و ترغیب همگان قرار میگرفت.
وی در سن پانزده سالگی هر هفته شبهای جمعه در صحن مطهر حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) و در جوار بارگاه قدس رضوی با اشتیاقی وصفناپذیر و با اخلاصی بینظیر حضور یافته، زوار و تشرفیافتگان بارگاه آن حضرت را به گرد خود جمع مینمود و با قلبی سرشار از عشق به مکتب قرآن و ائمهی هدی(ع) با سوزدلی بیمانند، دلی پرسوزوگداز و با نوایی دلانگیز برای آنان روضه و دعایکمیل میخواند. سخنان او آنچنان شور و شوق و انقلابی در مردم به وجودمیآورد که هر یک از حضار كه، با روحیهای ملکوتی و حال و احوالی سراپا عرفانی و معنوی گرداگرد او حلقه زده بودند، حتی ساعتها پس از ختم مجلس حاضر به ترک آن نبودند و از این مجالس روحانی و عرفانی، کولهباری از خاطرههای به یادماندنی و فراموش نشدنی، توشهی معنوی با خود به هم راه میبردند.
استقبال پرشور مردم از کافی در برپایی چنین مجالسی، حتی به شهرستانهای اطراف شهر مشهد هم کشیده شده بود؛ به گونهای که او را با تشریفات خاصی به شهرهای خود دعوت میکردند و با برپایی مجالس و محافل متعدد، از وجود و حضور او، به منظور تبلیغ و ارشاد مردم و سخنرانی و منبر، بهرهها گرفته و غنچهی معرفت بر میچیدند.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم
حجه الاسلام والمسلمين حاج شيخ احمد ضيافتي كافي ، اول خرداد 1315 هجري شمسي برابر با جمعه اول ربيع الاول 1355 ق در مشهد مقدس ديده به جهان گشود . در برخي اسناد با نام كافي خراساني و كافي تهراني نيز از وي ياد شده است .
پدرش حاج ميرزامحمد كافي از جمله تربيت يافتگان مكتب حسيني و مادرش خانم زهرا غفورپور بود . پدربزرگش حضرت آيه الله ميرزااحمد كافي امامي ، از علماي معروف يزد بود كه به قصد زيارت به مشهد مقدس عزيمت و در آنجا سكني گزيده بود .
احمد كه فرزند دوم خانواده بود ، دوران كودكي را در دامان پر مهر پدر و مادر خود گذراند و در شش سالگي وارد دبستان ايماني مشهد - به مديريت حجه الاسلام حاج سيد حسن مؤمن زاده – شد و به فراگيري دروس متداول مشغول شد . پس از آن همزمان با تحصيل دروس جديد در نزد نياي خود آيه الله حاج ميرزااحمد كافي به فراگيري علوم اسلامي پرداخت . بخشي از مقدمات را نزد وي فراگرفت و در 1327 ش وارد مدرسه علميه نواب مشهد شد . وي خاطرات آن دوران را چنين توصيف مي كند :
« من خيلي بچه سال و كوچك بودم ، با يك قبا و عرقچين كه بر سر داشتم وارد مدرسه نواب شدم . يكي از آقايان روحاني منتفذ آن روز دستي بر سر من كشيد و پرسيد : آقا پسر طلبه اي ؟ من گفتم : بله آقا ، او چندين مرتبه گفت احسنت ، آفرين ، درس بخوان بابا ، تا يكي از خدمتگزاران دين شوي و همين تشويق و ترغيب و نظائر آن بود كه مرا در نوكري دين علاقه مند و ثابت قدم كردم . »
شيخ احمد تحت نظارت پدربزرگش ضمن كسب فضايل اخلاقي ، دروس متداول حوزه را فراگرفت و در اين ميان ، نبوغ و استعداد خارق العاده خود را در ايراد خطابه و منبر آشكار ساخت . گرچه او از دوران كودكي با جمع كردن اعضاي خانواده براي آنها به اصطلاح منبر رفته و سخنراني مي كرد ؛ ولي در دوران نوجواني با ذوق و اشتياق زائدالوصفي در مجالس هفتگي پدربزرگ خويش كه محفل انس و ديدار برخي از علماي مشهد بود به منبر مي رفت و مورد تحسين و تشوق آنان قرار مي گرفت .
او از پانزده سالگي در حرم مطهر رضوي حضور مي يافت و با صداي گرم و دلنشين خود براي زائران و مجاوران آن حضرت دعاي كميل را زمزمه و مرثيه سرايي مي كرد . شيخ احمد براي ادامه تحصيلات ديني و كسب معرفت از بارگاه ملكوتي امام علي (ع) و حوزه علميه نجف اشرف در سال 1333 ش به همراه آيه الله حاج ميرزااحمد كافي عازم نجف اشرف گرديد ، در مدرسه آيه الله سيد محمدكاظم يزدي معروف به مدرسه سيد به تحصيل پرداخت و طي پنج سال اقامت در نجف اشرف از محضر عالمان وارسته و پرهيزكاري چون آيات عظام سيد ابوالقاسم خويي ، سيد محسن حكيم ، سيد محمود شاهرودي ، حسين راستي كاشاني و شهيد سيد اسدالله مدني بهره مند گرديد . بين برخي از طلاب و فضلاي نجف مرسوم بود كه روزهاي پنجشنبه از مسير نخلستان فاصله نجف تا كربلا را با پاي پياده طي كرده تا شب جمعه در كنار مرقد حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام حضور داشته باشند . حجه الاسلام كافي نيز از جمله اين عاشقان بود . حجه الاسلام محمدرضا ياسيني در اين باره مي گويد :
«مدتي كه ما در نجف اشرف تحصيل مي كرديم ايشان هم در مدرسه سيد نجف مشغول به تحصيل بود . در ايام هفته و زيارتي در خدمت استادمان وقتي كه پياده از نجف به كربلا مي آمديم در هر جا كه براي استراحت مي نشستيم مرحوم كافي با صداي گرم و صوت بسيار جذابش كاروان را متوجه قبر امام حسين عليه السلام كرده و غلغله اي به راه مي انداخت .»
شيخ احمد با برخي از اساتيد خود رابطه اي نزديك و تنگاتنگ داشت . از جمله اين اساتيد ، عارف وارسته شهيد آيه الله سيد اسدالله مدني بود كه اين دوستي و ارادت تا سالها بعد همچنان ادامه داشت . وي بنا به پيشنهاد ايشان در صحن مطهر حضرت امام حسين عليه السلام به قرائت دعاي كميل و دعاي ندبه مي پرداخت و هر شب و صبح جمعه ، جمعي از شيفتگان آستان مقدس سالار شهيدان را كه در صحن مطهر گرد مي آمدند ، از آواي دلنشين و زيباي خود بهره مند مي كرد .
حجه الاسلام كافي در سال 1338 ش به توصيه شهيد آيه الله سيد اسدالله مدني جهت وعظ و تبليغ ، نجف اشرف را ترك نمود و عازم مشهد گرديد ، در همين دوران بود كه با صبيه ارشد آيه الله سيد حسين موسوي خراساني ( شاهرودي ) – خانم طاهره موسوي خراساني – ازدواج نمود . وي پس از ازدواج جهت ادامه تحصيل راهي شهر مقدس قم شده و با عشق و علاقه اي دو چندان در محضر درس علماي قم از جمله آيه الله شيخ محمد يزدي حاضر و كسب فيض نمود . حجه الاسلام كافي در پاسخ به سؤال مندرج در فرم بيوگرافي ساواك در سال 42 ، ميزان تحصيلات خود را خارج فقه و اصول عنوان نموده است . از اين زمان به بعد است كه به صورت جدي تر ، قدم در عرصه تبليغ نهاد و به طور تخصصي اين رشته را انتخاب و به موعظه و ارشاد پرداخت اندك اندك آوازه منبرهاي او از قم و مشهد فراتر رفت و در اقصي نقاط كشور طنين انداز شد . مردم شهرهاي مختلف وي را دعوت و اين امر گاهي موجب رقابت بين آنان مي گرديد . اخلاص و ارادت وي به حضرت بقيه الله الاعظم و ارائه سبكي نوين و منحصر در امر ارشاد ، تبليغ و تبيين معارف اسلامي وي را محبوب بسياري نمود . وي پس از مسافرتهاي متعدد و اقامتهاي كوتاه مدت در تهران ، نهايتاً با اصرار برخي از دوستانش در اواخر 1342 ش به تهران عزيمت نمود و در خانه اي استيجاري در محله قنات آباد تهران سكني گزيد و پس از مدتي به منطقه اميريه نقل مكان نمود كه تا هنگام رحلت در آنجا ساكن بود .
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم
کافی در دوران کودکی، نزد پیری خردمند و معلمی فرزانه برای فراگیری قرآن مجید سپرده شد. این مربی روشن ضمیر، به او قرآن آموخت، او را با قرآن آشنا ساخت و ضمیرش را با روح و نور قرآنی و آیات الهی روشن و منور گردانید. کافی پس از اتمام فراگیری قرآن، با شور و شوق زیادی در نزد استاد خود به آموختن کتب متداول آن زمان، مانند دیوان حافظ، بوستان و گلستان سعدی، مثنوی معنوی، اشعار جودی و نصاب الصبیان و غیره پرداخت. او در این راه کوشش و همت قابل تحسین و پیشرفت چشمگیر و بینظیری داشت. وی خواندن و نوشتن را در مکتبخانه تا حد کمال به پایان برد. از آن پس، در نزد پدر و جد بزرگوار و گرانقدر خویش به فراگیری مقدمات و علوم پایهی ادبیات فارسی و عربی مشغول گردید و از آنها بهرههای فراوانی برد.
کافی به موازات تحصیل علوم قدیمه و حوزوی، به فراگیری علوم جدید نیز اشتغال ورزید و به یک مدرسهی غیردولتی به نام «ایمانی» که سرپرستی آن را در آن دوران مرحوم حجت الاسلام حاج سید حسن مؤمنزاده به عهده داشت، روی آورد. نبوغ و فراست او زبانزد همگان بود و به وضوح از همدرسان دیگرش ممتاز و دارای شایستگی و برتری آشکاری بود. بنا به گفتهی استادش، مرحوم مؤمن زاده، کافی تمایل چندانی به بازی کردن و همبازی شدن با شاگردان دیگر مدرسه و هم کلاسیهای خود نداشت.
او با تفکرات و علایق خاصی که داشت، معمولاً در مدرسه و در اوقات فراغت در دفتر کار مدیر مدرسه حاضر میشد و با همان قلب پاک کودکانه و چهرهی بشاش معصومانه و با تبسم ملیح و زبان شیرین، ملتمسانه از استادش درخواست خواندن روضهی حضرت اباعبدالله الحسین (ع) را مینمود؛ آنگاه با روحی کنجکاو و حضوری پرشور، به روضهی استاد خود گوش میداد و محو گفتار او میشد. کافی، در آن سن و سال، با شنیدن داستان واقعهی کربلا، بر مظلومیت سالار شهیدان و یاران وفادارش میگریست و قطرات مرواریدگونهی اشک از چشمان معصومش بر گونههای خرد و کوچکش سرازیر میشد. او سپس با قلبی شکسته و دلی سوزان و چشمانی گریان و اشک آلود، به کلاس درس خود بازمیگشت.
کافی بارها از خاطرات دوران کودکی خود یاد میکرد و میگفت:
«من خیلی بچهسال و کوچک بودم. با یک قبا و عرقچین که بر سر داشتم، وارد مدرسهی نواب مشهد شدم. یکی از آقایان روحانی متنفذ آن روز، دستی بروی سر من کشید و گفت: آقا پسر، طلبهای؟
گفتم: بلی آقا.
او چندین مرتبه به من گفت: احسنت، آفرین، درس بخوان تا یکی از خدمتگزاران دین شوی و همین تشویق و ترغیب و نظایر آن برخوردها بود که مرا در نوکری به دین علاقهمند و راسخ و ثابت قدم نگاه داشت».
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم
حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ احمد کافی، در اول خرداد سال 1315 هـ .ش جمعه، اول ربیعالاول سال 1350 هـ .ق در مشهد مقدس، در جوار حرم هشتمین اختر فروزان امامت و ولایت، حضرت ثامن الحجج علی ابن موسی الرضا (ع)، در خانوادهی اصیل و روحانی دیده به جهان گشود. ایشان در مهد دین و دیانت و در کانون علم و ادب و اخلاق، تربیت یافت و در آن خانوادهی باتقوا و فضیلت، نشوونما نمود.
پدر گرامی وی، حاج میرزا محمد کافی، از جمله تربیت یافتگان و شیفتگان مکتب حسینی و از خادمین با اخلاص شریعت احمدی و از مربیان بنام امور تربیتی دوران خود بود که به امرتعلیم و تربیت و پرورش فرزانگانی همانند فرزندش کافی اشتغال داشت.
جد بزرگوارش، حضرت آیت الله حاج میرزا احمد کافی، از علمای طراز اول مشهد و از زمرهی بزرگان و فضلای مشهور استان یزد و خراسان بهشمارمیرفت که در حوزهی علمیهی یزد و مشهد به تدریس و تعلیم و تعلم و تربیت اشتغال داشت و بزرگانی همچون آیت الله صدوقی یزدی، آیتالله حاج میرزا جواد آقای تهرانی و آیت الله حاج شیخ حسینعلی مروارید، در مقطعی از جملهی شاگردان آن مرحوم بوده، افتخار شاگردی او را داشتند.
او درتعلیم و تربیت فرزندزادهاش کافی، توجهی خاص و عنایتی ویژه داشت و همواره از اوان کودکی و خردسالی، در آشنایی با خاندان نبوت و ولایت و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) برای وی، راهنمایی بیمانند بود. همچنین، در کسب فیض و بهرهگیری از دریای بیکران معارف اسلامی و فراگیری علوم قرآنی، برای نوهی خود، مشوقی بینظیر و دلسوز بود. این توجه خاص و این انتخاب دقیق روش و روند تربیت اصیل و صحیح اسلامی و نظارت مستمر، همراه با استعداد ذاتی و توفیق خدادادی او بود که کافی را فردی شایسته و با اخلاص و علاقهمند و شیفتهی خاندان نبوت ولایت (ع) نمود.
مروری هرچند گذرا بر زندگی کوتاه اما پرافتخار و سراسر پرثمر و پرخیر و برکت او میتواند شاهد گویای این واقعیتها باشد.
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم
افتخار این را دارم اولین پست خودم را در سال جدید پیش کش شما عاشقان امام زمان ارواحناه فدا کنم.با این که ۳۰ سال از شهید شدن حاج شیخ و آن واقعه تاسف بر انگیز می گذرد ولی یاد و خاطره اش هنوز باقی است. این عذتی است که خدا به محبین اهل بیت عطا می کند.
در کتابی خواندم که شهید شهیر حاج شیخ احمد کافی (یزدی) در عید نوروز هم دست از محافل دینی بر نمی داشت ایشان می گفتند دید و بازدید های عید نباید باعث شود که مردم از مجالس دینی دور بشوند. به همین خاطر در روزهای عید مهدیه صبح ها مراسم برگزار می کرد تا مردم در بعد از ظهر بتوانند به دیدار آشنایان و فامیل بروند.
آیا ما در این روزها به یاد خدا هستیم؟